صفحه اصلی ژانرهای ترسناکجرم واقعی نام او تد باندی بود

نام او تد باندی بود

by پایپر سنت جیمز

امروز آمازون مدارک خود را به نام Ted Bundy: Falling For a Killer منتشر کرد. در حالی که در طی دو سال گذشته باندی در میان افکار عمومی تجدید قوا کرده است ، این مجموعه تمرکز خود را از یک لنز جدید انتخاب کرده است. اکنون زنانی که تحت تأثیر قاتل زنجیره ای قرار گرفته اند صحبت می کنند.

بسیاری از این زنان سالها ، حتی دهه ها طول کشیده است تا تجربه های خود را ارائه دهند. آنها استدلال می کنند که داستانهایشان برای داستان "قهرمان" روایت نادیده گرفته شده است. آنها از تمجید تد باندی خسته شده اند.

بسیاری از قربانیان باندی فرار نکردند ، اما در غیاب آنها خانواده ها و دوستانشان برای آنها صحبت می کنند ، بسیاری برای اولین بار است. این اسناد به روشهایی که مستندها ، مقالات و کتابهای گذشته از آن استفاده نکرده اند ، این زنان را روشن می کند. آنها فقط نام یا تصویر نیستند. آنها دختر ، خواهر ، دوست ، همکلاسی هستند. در نهایت طی بیش از چهار دهه به این زنان صدا داده می شود.

دهه 1970 برای زنان

این مستندات یادآوری می کنند که چگونه اوایل دهه 1970 میلادی هسته ای از آزادی جنسی و تغییرات انقلابی برای زنان بود. زنان خواهان برابری فرصت ها و کنترل بر بدن ، جنس و باروری خود بودند. آنها دیگر نمی خواستند با این ایده که به عنوان اشیای جنسی دیده می شوند ، کنار بیایند. و این باعث شد که بسیاری از مردان دیوانه شوند.

این امر نه تنها در پردیس های دانشگاهی با باشگاه های تازه تأسیس ، کلاس های مطالعات زنان و تجمعات بلکه در رسانه ها نیز مشاهده شد. برنامه های تلویزیونی همانند ماری تایلر مور و آن دختر زنان مستقلی را نشان می دهد که زندگی مستقلی دارند.

الیزابت و مولی کندال

دو زنی که در قسمت اول بر روایت تسلط دارند الیزابت "لیز" کندال و دخترش مولی هستند. مادر و دختر قبلاً سالها به دنبال تد باندی از سیرک فرار کرده بودند ، اما دیگر سکوت خود را حفظ نکردند.

مادر لیز کندال و دختر مولی کندال

لیز به یاد می آورد اولین ملاقات با این جوان جذاب در یک کلوپ شبانه که او از او خواست رقص کند. پس از مکالمه ، او از یک غریبه خوش تیپ که گفت نام او تد است ، سوار خانه شود. او از او خواست شب را بگذراند ، اما نه در طبیعت جنسی. این دو نفر شب را روی تختخواب او خوابیده و روی ملافه ها را پوشیده بودند.

صبح روز بعد کندال از خواب بیدار شد و متوجه شد که باندی زود بیدار شده است ، دخترش را از اتاق خواب در اتاق نشیمن بیدار کرده و در آشپزخانه مشغول تهیه صبحانه است. این دورترین تصویر از هیولای مرتبط با نام است. از آن روز به بعد باندی در خانواده دو نفره آنها اقامت گزید.

کندال ها و تد

در بخش یکی از اسناد ، این دو ملاقات اولیه خود را با باندی توصیف می کنند. آنها برداشت های اولیه ، تجربیات و چهار سال اول زندگی مشترک خود را بررسی می کنند. لیز با امید به کار در دانشگاه واشنگتن به سیاتل نقل مکان کرد. او می خواست زندگی جدیدی را برای خود و دختر 3 ساله با هدف نهایی دیدار با آقای راست شروع کند. او نمی دانست که کسی که ملاقات می کند چیزی جز این خواهد بود.

در طی آن سالهای اول لیز و مولی شرح می دهند که چگونه دوست پسر چشم آبی و پدر خوانده آرزو خود را در خانواده آنها درهم آمیخته است. باندی با مولی و بچه های محله بازی می کرد. خانواده سه نفری بداهه ، برادر 12 ساله باندی را به گردش دعوت می کنند.

باندی و کندالز

قسمت اول این مستند را با تصاویر بسیاری از آنچه اوقات خوش ، خاطرات رنگارنگ و چهره های خندان را به نمایش می گذارد ، مستند می کند و فراموش می کنید در حال تماشای یک نمایش درباره یک قاتل زنجیره ای هستید. این بینشی از زندگی باندی است که به طرز تکان دهنده ای در برابر خون و قتل عام قرار گرفته است که بدنام آن است.

جزر و مد شروع به تغییر می کند

کندال از باندی جوان ابراز نگرانی کرد و احساس کرد که او رابطه بسیار دوست داشتنی ای دارد. با این وجود ، با ادامه سال ها ، پرچم های قرمز به آرامی آشکار می شدند. حدود دو سال و نیم از شروع رابطه ، تقریباً یک سال و نیم قبل از اولین قتل گزارش شده ، یکی از اولین پرچم ها بالا رفت. باندی در مورد دزدی به لیز لاف می زد.

این واقعیت کاملاً شناخته شده ای است که باندی کلپتومانیاک بود. بسیاری از اشیا personal شخصی که باندی در طول زندگی خود به دست آورده بود ، به سرقت رفته بود و او از گفتن این موفقیت ها به او لذت می برد. نه فقط غرور ، بلکه گستاخانه لاف زد.

در آن زمان باندی در یک حزب جمهوری خواه نیز کار می کرد. یکی از کارهای او این بود که حریف را در لباس مبدل های مختلف دم کند و اطلاعات جمع آوری کند. او به اینکه گمنام است و هرگز شناخته نمی شود افتخار می کند. این زمانی است که باندی به ارزش و قدرت آفتاب پرست بودن پی برد ، که بعداً در طول زندگی قتل خود استفاده کرد.

قتل ها آغاز می شود

طبق بیشتر گزارش ها ، در 4 ژانویه 1974 ، بوندی اولین قتل خود را در منطقه دانشگاه انجام داد. کارن اپلی هرگز با باندی ملاقات نکرد قبل از اینکه او وارد اتاق او شود و به طرز وحشیانه ای به او تعرض کند. صدمات گرافیکی وی منجر به پارگی مثانه ، آسیب مغزی و همچنین از دست دادن شنوایی و بینایی شد.

بازمانده کارن الپی

اپلی ضمن بازگو کردن تجربه خود ، توضیح می دهد که این اولین باری است که از این رویداد صحبت می کند. او می خواست حریم خصوصی داشته باشد و در زندگی ادامه دهد. با این حال ، او همچنین اعتراف کرد که فضای نگهداری اسرار مرتکبان و جنایات آنها وجود دارد. همین حس "محافظت از عامل" امروز نیز زنده است ، به همین دلیل بسیاری از قربانیان حمله جنسی هنوز برای گزارش جنایات قدم بر نمی دارند.

4 هفته بعد

فقط یک ماه بعد ، در 31 ژانویه ، باندی دوباره ضربه زد. این جنایت شباهت های زیادی با حمله به الپی داشت ، اما لیندا هیلی قربانی زنده نماند. روایت هلی را هم اتاقی ها و خانواده اش که صدا و داستان او را ادامه می دهند ، بیان می کنند.

هلی در خانه ای از دختران زندگی می کرد که به اتاقش وارد شد و او را کتک زدند و از اتاقش ربودند. هنوز مشخص نشده بود که وی هنگام برکناری از محل سکونت خود فوت کرده است یا خیر. با این حال ، توضیح داده شد که باندی برای پوشاندن خون روی تشک تختخواب خود را مرتب کرد ، لباس شب خونین خود را برای نگهداری در کمد بیرون آورد و قبل از بردن او از خانه لباسهای تمیز پوشید.

تغییرات در Bundy

در این زمان برای کندال آشکار بود که تغییرات بیشتری در تد رخ می دهد. یکی از تفاوتهای بارز این بود که باندی روزها یکبار ناپدید می شود. آنها همچنین درگیر دعواهای لفظی بیشتری شدند ، که در طی آن او به طرز ناراحت کننده ای آرام بود.

دختر مولی نیز این زمان ها را به یاد می آورد. او یادآوری می کند که باندی را به همان اندازه ندیده است و همچنین فعالیتهای خانوادگی کمتری بین این سه نفر را دیده است. لیز این را شخصاً گرفت و شروع به نوشیدن کرد. او نمی دانست که تغییر شخصیت او ، غیبت جسمی از زندگی او ، و تغییرات خلقی نامنظم با او ارتباط دارد. این آغاز دوران قتل باندی بود.

پست‌های مرتبط

Translate »